رضا قلى خان ( هدايت )

133

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

اينجائى حكيم سنائى كفته شعر عقل و جان آن جهانى را رعيت شو چو شرع * زانكه ديوانه است و مرده است عقل و جان ايدرى سيد حسن غزنوى كفته شعر ناوردهء ديكر چو منى در هزار سال * اينك تو ايدرى فلكا و من ايدرم ايدند با اول مكسور و ياء معروف و دال مفتوح بمعنى اند آمده كه عدد مجهول است كه بده نمىرسد و مرقوم شد فرخى كفته شعر هركجا مردم رسند و هركجا مردم رسد * تو رسيدستى و لشكر بردهء ايدند بار ايدون با اول مفتوح بمعنى اكنون است نظامى كفته شعر كر ايدون كه آيد فريدون به من * كرفتار كردد هم ايدون به من استاد فرخى كفته شعر مردمى آموخت است و مرد فكندن * باز نيايد همى بعالم از ايدون و با اول مكسور بمعنى اين‌چنين بود خاجوى كرمانى كفته شعر بر روى نكو اين‌همه آشفته نكردند * سرّيست ز اوصاف تو ايدون به نكوئى ديكر بمعنى اينجا آمده چنان كه آندون بمعنى آنجاست ناصر كفته ع سر ز رعنائى كهى ايدون و كه اودون كنى اير به وزن تير جوششى باشد ريزه و با خارش و سوزش كه بسبب خون بصفرا آميخته بشره را سرخ كرداند و به عربى شرا كويند و بمعنى دمل هم آمده و آلت تناسل را هم كفته‌اند ايرا بمعنى زيرا بود كه ازيرا نيز كويند يعنى از اين جهة و به اين جهة حكيم خاقانى كفته شعر دانى ز چه سرخ رويم ايرا * بسيار دميدم آتش غم هم او كفته خاقانى را نشايد ايراك * خود بينى و خويشتن پرستى اصل آن ازيراك بوده چنان كه كذشت و مخفف شده ايراف بكسر اول و سكون ثانى و ثالث بالف كشيده نام پدر ارداء است كه او را اردائيراف خوانند و پارسيان زردشتى او را حكيم مرتاض كامل دانند ايران به وزن شيران نام هوشنك بن سيامك است كه پسر كيومرزكر شاه بوده و ولايت منتقل به او را بنام او ايران خواندند و بعد از او چون ملك به پسرش پارس نام رسيد ايران را پارس خواندند و زبان پارسى منسوب بدوست و ايران مملكتى وسيع بوده و هرجائى ديكر نامى داشته كه تغيير يافته اكنون چنين معروف است بلوچستان كيج و مكران كرمان غور و باميان هندوكش و سيستان و زابلستان خراسان و ماوراء النّهر رشت و اصفهان و مازندران استراباد و كركان فارس لارستان خوزستان و افغانستان كابلستان پنجاب و كردستان و شيروان بابل و موصل و دياربكر اكنون بعضى از اين بلاد بدست ديكران است و كل ولايات ايران را ايران شهر مىناميده‌اند استاد فرخى راست شعر بايرانى چكونكى شاد خواهد بود تورانى * پس از چندين بلا كامد ز ايران شهر بر توران و كويند ايران شهر نام اول شهر نيشابور نيز بوده ايرج بكسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث نام پسر فريدون فرّخ است كه بدست برادران خود سلم و تور كشته شد ايران را به او منسوب داشته ايران خواندند و توران را كه از تور بود توران ناميدند و نفس فلك آفتاب را نيز ايرج خوانند بمناسبت خوب‌روئى و خوش پيكرى اين نام بر او نهادند كه هركس او را ديدى مهر او كزيدى فردوسى در هنكام ملاقات سلم و تور و لشكر ايشان با ايرج كفته شعر بايرج نكه كرد يكسر سپاه * كه او بد سزاوار تخت و كلاه بىآرامشان شد دل از مهر او * بدل مهر و ديده پر از چهر او تا آخر الامر چنان كه در تواريخ است اتفاق كرده او را بكشتند شعر برفتند باز آن دو بيداد شوم * يكى سوى چين و يكى سوى روم آخر بدست منوچهر كيفر يافتند و از قرار تواريخ اين واقعه در چهار هزار و چهار صد سال پس از ظهور آدم بوده است و اللّه اعلم ايرسا بكسر و سكون يا و راء و سين سوسن آسمان كون و بحقيقت نام قوس قزح است و بمجاز سوسن را كويند بملاحظهء الوان مختلفه بدين معروف است و در پارسى بودنش شبهته ؟ ؟ ؟ است امّا در فرهنك و برهان آورده‌اند ايرك بكسر اول و سكون ثانى بلغت زند و پازند بمعنى مردم چه ايركان مردمان را كويند برهان چنين كويد در فرهنكها نديده‌ام ايرمان بمعنى عاريه و ميهمان و ايرمان‌سرا يعنى خانهء عاريت و كنايه از دنيا است رفيع الدين لبنانى كفته شعر بدخواه تو ز خانهء هستى چو رفت كفت * جاويد زى تو خانه خدا كايرمان برفت ايزد بر وزن خيزد نام مبارك خداست و آن را يزدان نيز كويند كه يزدان اسم ذات است و آن را اسم اعظم